شمس سراج عفيف
271
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
شهريار اين كار بر خود طريقهء واجبات پنداشت - تا كار اين بار بجائي رسيد « 2 » و كردار اين اسرار بمرتبهء كشيد « 3 » كه عرضهء بندگان علاحده مجموعهدار عليحده خزانهء وجه بندگان عليحده ديوان بندگان علاحده چاؤش غوري و نائب چاؤش غوري ديوان عليحده - اعني اصحاب ديوان بندگان از اصحاب ديوان عاليء وزارت بكلي عليحده بود - چون سلطان فيروز شاه بعنايت حضرت إله و حمايت الله جانبي « 4 » سواري كردي بندگان تيرانداز عليحده جنگ بسته پيش شده ميرفتند و بندگان تيغدار هزار « 5 » هزار عليحده و بندگان آورد عليحده و طائفهء بندگان ماهلى بر پشت نر گاوميش سوار عليحده و بعضى بندگان هزاره اسپان تازي و تركيسوار با خيل و تبار هزار اندر هزار عقب پادشاه شده ميرفتند - اينچنين بندگان بيعدد جمع شدند - تا كار بحدي رسيد كه در جميع كارخانهاي خاص ( چنانچه آبدار و شرابدار و جامدار و مطبخي و عطردار و طشتدار و چتردار و شمعدار و پردهدار و جاندار و سلاحدار و شكرهدار و يوزبان و سيه گوشدار و پيلبان و ستوربندان و خاصدار و دارودار و سنگتراس و سقا و جز آن و براي « 6 » خدمت محل درون و محل برون و علمخانه و در نوبت پاس و ترغاك و چوكي در سفر و حضر و بندگان قرآنخوان در كتابخانه و علمخانه و گهريالخانه و محرران در
--> ( 2 ن ) كشيد * ( 3 ن ) رسيد * ( 4 ن ) جائى * ( 5 ن ) هزار در هزار * ( 6 ن ) و براي خدمت محل درون و محل دوم و محل سيوم و علمخانه *